با هادی محقق سالهای سال است که آشنا هستم؛ آنقدر که میتوانم بگویم بخشی از مسیر هنری او را از نزدیک دیدهام و فراز و فرودهایش را دنبال کردهام. تولد او در سال ۱۳۵۷، همزمان با یکی از بزرگترین دگرگونیهای تاریخ معاصر ایران، اتفاق افتاد؛ نسلی که در هیاهوی تغییرات بزرگ اجتماعی و فرهنگی پا به جهان گذاشت.
صدای جنوب:
هادی محقق از دهدشت تا اروپا
سید نورمحمد حسینی سوق
به بهانه مصاحبه هادی محقق با رسانه آف رکورد در برنامه دست به دست .
با هادی محقق سالهای سال است که آشنا هستم؛ آنقدر که میتوانم بگویم بخشی از مسیر هنری او را از نزدیک دیدهام و فراز و فرودهایش را دنبال کردهام. تولد او در سال ۱۳۵۷، همزمان با یکی از بزرگترین دگرگونیهای تاریخ معاصر ایران، اتفاق افتاد؛ نسلی که در هیاهوی تغییرات بزرگ اجتماعی و فرهنگی پا به جهان گذاشت.

هادی از تبار سادات رضاتوفیق و اصالتاً اهل کوشکِ دشمنزیاری است. خانواده بعدها به دهدشت مهاجرت کردند و همین پیوند با دهدشت بود که در شکلگیری هویت او نقش مهمی پیدا کرد. خودش نیز بیش از آنکه به یک نشانی جغرافیایی وابسته باشد، خود را «دهدشتی» میداند. شاید برای او، دهدشت تنها یک شهر نباشد؛ بخشی از حافظه، زبان، کودکی و ریشههای او باشد؛ جایی که انسان هرچقدر از آن فاصله بگیرد، باز چیزی در درونش او را به آن بازمیگرداند.
مرگ پدر در کودکی، نخستین تجربه سخت زندگی هادی بود. بعضی آدمها در مواجهه با رنج، میشکنند و بعضی دیگر، آرامآرام از دل همان رنج، جهان دیگری برای خود میسازند. هنر گاهی پناه انسان در برابر همین زخمهای خاموش است؛ جایی که آدم میتواند آنچه را در زندگی نتوانسته بگوید، با تصویر، سکوت، موسیقی و روایت بیان کند.
هادی در هنرستان فنی، مکانیک خودرو میخواند؛ اما زندگی برای او مسیر دیگری نوشته بود. ناگهان از میان چرخدندهها و ابزارهای مکانیکی، به دنیای تئاتر راه یافت. تئاتر دهدشت در آن سالها، به لطف حضور کارگردانان توانمندی همچون مجید پرهیر، روزگار پرباری داشت و نسلی از هنرمندان را پرورش داد؛ صالح زینیپور، نرگس نژاد، اکبر آیین، رضا رفیعی و بسیاری دیگر. نسلی که شاید بتوان آن را یکی از نسلهای طلایی هنر دهدشت دانست؛ نسلی که از امکانات اندک، رؤیاهای بزرگ ساخت.
هادی نیز یکی از همان جوانهایی بود که تئاتر برایشان صرفاً سرگرمی نبود؛ راهی بود برای فهمیدن انسان و جهان.
او بعدها از صحنه تئاتر عبور کرد و به سینما رسید؛ فیلم ساخت، سریال ساخت و آرامآرام نامش از مرزهای جغرافیایی زادگاهش فراتر رفت. «برادران سرزمین من»، «نگاهی به آسمان»، «او خوب سنگ میزند»، «ممیرو»، «ایرو» و «دِرب» از جمله آثاری هستند که من از او دیدهام و هرکدام بهنوعی نشان میدهند که دغدغه او تنها ساختن یک فیلم نیست؛ او در پی کشف انسان، رنج، تنهایی، طبیعت و معنای زندگی است.
موفقیتهایش در جشنوارههای مختلف خارجی، مسیر او را به کشورهای اروپایی و آسیایی باز کرد. جهان برایش بزرگتر شد؛ سفرهای بیشتر، جشنوارههای بیشتر و آشنایی با فرهنگهایی متفاوت. حتی زندگی شخصیاش نیز در اروپا شکل گرفت و هادی در اروپا ازدواج کرد و بخشی از زندگی خانوادگیاش را در آنجا بنا نهاد.
اما نکتهای که برای من اهمیت بیشتری دارد، این است که سفر، اقامت و حتی ازدواج در اروپا، نتوانست ریشههای او را از خاک زادگاهش جدا کند.
بسیاری از آدمها وقتی از سرزمین خود فاصله میگیرند، آرامآرام رنگ عوض میکنند؛ زبانشان، نگاهشان، سبک زندگیشان و حتی تعریفشان از خویشتن تغییر میکند. گاهی آنقدر در فرهنگ مقصد حل میشوند که دیگر نشانی از سرزمین مبدأ در آنان باقی نمیماند. اما هادی، دستکم آنگونه که من از او دیده و از سخنانش برداشت کردهام، چنین مسیری را طی نکرده است.
او به اروپا رفت، از امکانات آن استفاده کرد، با جهان تازهای آشنا شد و حتی زندگی خانوادگی خود را آنجا شکل داد؛ اما جهان را به خانه آورد، نه اینکه خانه را در جهان گم کند.
این شاید مهمترین ویژگی او باشد.
هادی هنوز به ایران، به دهدشت، به فرهنگ لری و به خاطرات و ریشههای خود نگاه میکند. معمولاً بخش قابل توجهی از سال را همراه دختر نازنینش در ایران و دهدشت میگذراند. گویی برای او، بازگشت به دهدشت صرفاً بازگشت به یک مکان نیست؛ بازگشت به خویشتن است.
اخیراً رسانه «آفرکورد» در برنامه «دست به دست» گفتوگویی عمیق و قابل تأمل با هادی محقق داشته است؛ گفتوگویی که در آن، از هنر و تجربه زیسته او تا فضای مجازی، جامعه، انسان و دغدغههای فرهنگی سخن گفته میشود.
من با همه اندیشههای هادی همنظر نیستم و طبیعی است که میان نگاه من و او تفاوتهایی وجود داشته باشد. اما انسانها را همیشه نباید فقط به خاطر همفکری دوست داشت؛ گاهی باید به خاطر نوع نگاهشان به جهان، صداقتشان با خویشتن و وفاداریشان به ریشهها احترام گذاشت.
آنچه در هادی برای من ارزشمند است، همین است.
در روزگاری که بعضیها با چند سفر خارجی، پایشان را که از مرز بیرون میگذارند، رنگ و رو و زبان و حتی حافظهشان را تغییر میدهند، دیدن هنرمندی که سالها در اروپا زندگی کرده و با این حال هنوز میتواند با همان نگاه بومی و ریشهدار به «دِرب»، «ممیرو»، «ایرو» و حتی «یلا یلا بارونی» نگاه کند، برای من اتفاقی ارزشمند است.
او از غرب آموخته است، اما در غرب حل نشده است.
این دو، بسیار متفاوتاند.
فرهنگهای دیگر را دیدن، از جهان آموختن و تجربههای تازه را به زندگی افزودن، نشانه گشوده بودن ذهن است؛ اما حفظ ریشهها، نشانه فراموش نکردن خویشتن. هادی، به گمان من، در این نقطه ایستاده است: میان جهان امروز و حافظه دیروز؛ میان اروپا و دهدشت؛ میان سینمای جهانی و فرهنگ لری.
شاید راز ماندگاری برخی هنرمندان همین باشد؛ اینکه هرچقدر از خانه دور میشوند، بیشتر میفهمند خانه چیست.
و شاید به همین دلیل است که هادی محقق، با همه تجربههای جهانیاش، هنوز وقتی از فرهنگ و انسان سخن میگوید، صدای بخشی از همان سرزمینی را با خود دارد که از آن برخاسته است؛ سرزمینی که سروهایش را در غبار دیده، رنجهایش را لمس کرده و آدمهایش را با همه سادگی و سختی زندگی شناخته است.
آنچه در ادامه میآید، برداشت شخصی من از گفتوگوی اخیر هادی محقق است؛ نه ادعای بازگویی کامل سخنان او و نه تفسیر قطعی اندیشههایش. این نوشته تنها برداشت و گلچینی شخصی از یک گفتوگوی طولانی است. ممکن است دیگری همین سخنان را بشنود و به نکات دیگری برسد؛ چراکه هنر، همچون زندگی، یک پاسخ قطعی ندارد و هرکس از پنجره خود به آن نگاه میکند.
هادی محقق؛ سینما، تنهایی و جستوجوی معنا
هادی محقق از آن دسته فیلمسازانی است که سینما برایش صرفاً ساختن فیلم و روایت یک داستان نیست؛ سینما راهی برای مواجهه با بیقراریهای انسان، جهان پیرامون و پرسشهای عمیق زندگی است. در نگاه او، هنر زمانی ارزشمند میشود که از یک نیاز درونی سرچشمه بگیرد؛ نیازی که انسان را به سوی معنا، آرامش و شناخت خویشتن هدایت میکند.
او درباره نسبت خود با هنر میگوید: «راه و رسم ارتباط با بیقراری، خلق آثار هنری است تا آرامش بیابیم.» از این منظر، فیلم ساختن برای محقق نوعی پاسخ دادن به بیقراریهای درونی است؛ تلاشی برای تبدیل پرسشها و دغدغههای انسانی به تصویر و روایت.
سینما؛ پاسخی به بیقراری انسان
محقق معتقد است فیلمساز نباید الزاماً برای جلب مخاطب یا موفقیت تجاری فیلم بسازد. به باور او، برخی فیلمها در پی مخاطباند و برخی در جستوجوی معنا؛ و باید این تفاوت را پذیرفت.
او از سینما به عنوان هنری دشوار و زمانبر یاد میکند و معتقد است یک فیلم، مانند زنبور، نیازمند مراقبت و بازسازی است. فیلمساز باید گاهی مدتها روی اثر خود کار کند تا بتواند دوباره آن را به زندگی بازگرداند.
در نگاه او، هنر بهای خود را دارد و اگر کسی بخواهد هنرمند شود، باید بخشی از زندگی خویش را هزینه کند. به تعبیر او، «بهای هنر، زندگی است.»
تنهایی؛ فرصتی برای شناخت خویشتن
یکی از محورهای مهم اندیشههای محقق، مفهوم تنهایی است. او معتقد است در تنهایی، انسان بیشتر به خودش نزدیک میشود؛ زیرا در آن شرایط، ملاحظات اجتماعی و نگاه دیگران کمتر بر او تأثیر میگذارد.
اما از نظر او، تنهایی با انزوا تفاوت دارد. اگر انسان از تنهایی به رنج، اضطراب و ترس برسد، دیگر با یک خلوت سازنده روبهرو نیست؛ بلکه وارد قلمرو انزوا شده است.محقق در همین زمینه بر اهمیت سکوت نیز تأکید میکند: اگر چیزی برای گفتن نداریم، سکوت کنیم؛ زیرا هرچه بیشتر سکوت کنیم، احتمال اشتباه کمتر میشود.او تجربه انسانی را نیز امری کاملاً شخصی میداند و معتقد است تجربه یک انسان الزاماً نمیتواند نسخه زندگی انسان دیگری باشد.
رنج و معنای زندگی
در اندیشه محقق، رنج الزاماً دشمن انسان نیست. او معتقد است انسان گاهی در رنج به معنا میرسد و همین رنج میتواند به فرصتی برای شناخت و رشد تبدیل شود.از نگاه او، انسان باید از قضاوت دیگران، حسادت و خودبینی فاصله بگیرد و به سوی بخشش حرکت کند. جامعه و ارتباط با دیگران برای او اهمیت دارد، اما این ارتباط زمانی ارزشمند است که انسان ابتدا نسبت خود را با خویشتن و جهان معنا روشن کرده باشد.
او حتی درباره ادعای نزدیکی و دوستی با خدا با احتیاط سخن میگوید و معتقد است سخن گفتن درباره خدا و ادعای شناخت کامل او، کاری بسیار دشوار است؛ چراکه «زور ما به این واژه نمیرسد.»
مرگ؛ حقیقتی که باید پذیرفت
مرگ یکی از مهمترین مفاهیم در سخنان محقق است. او معتقد است همه انسانها میدانند که روزی خواهند مرد، اما دانستن با باور عمیق به مرگ تفاوت دارد.به اعتقاد او، اگر انسان واقعاً به مرگ باور داشته باشد، نگاهش به زندگی تغییر خواهد کرد. بسیاری از آشفتگیها، خشمها، حسادتها و رقابتهای بیپایان انسان ناشی از آن است که مرگ را به عنوان یک حقیقت قطعی زندگی جدی نمیگیریم.
محقق در خاطرهای تأثیرگذار از مردی سخن میگوید که برادرش را از دست داده بود و آرزو داشت برای آخرین بار جنازه او را ببیند. هنگامی که او را به سردخانه بردند و پیکر برادرش را دید، گفت: «الهی شکر» و آرام شد.برای محقق، این اتفاق معنای مهمی دارد: انسان باید بتواند مرگ و اتفاقات زندگی را بپذیرد. پذیرش، گاهی آغاز آرامش است.
تواضع؛ نه خودکمبینی، بلکه شناخت خویشتن
محقق بر مفهوم تواضع تأکید زیادی دارد. از نظر او، انسان باید بداند که روزی چیزی از او باقی نخواهد ماند و همین آگاهی باید او را از غرور و خودبزرگبینی دور کند.
اما تواضع را نباید با تحقیر خویشتن اشتباه گرفت. تواضع یعنی ادب، مراقبت از خود و نظارت بر خویشتن؛ یعنی انسان میل به سلطه، زورگویی و برتریجویی بر دیگران نداشته باشد.
او حتی گلایه کردن از زندگی را نیز امری میداند که باید تا حد امکان از زندگی حذف شود. خودش میگوید از وضعیت زندگی خویش ناراضی نیست و تلاش میکند آنچه را برایش پیش میآید بپذیرد.
در همین نگاه است که میگوید اگر قرار است اتفاقی بیفتد، بگذار اتفاق بیفتد؛ شاید سهم انسان از زندگی، گاهی در «نداشتن» چیزی باشد که تصور میکرده باید داشته باشد.
فقر و ثروت واقعی
در نگاه محقق، پول همیشه نمیتواند فقر را از میان ببرد و ثروت نیز الزاماً به معنای داشتن امکانات مادی نیست.ممکن است انسانی از نظر اقتصادی فقیر باشد، اما از نظر معنوی ثروتمند زندگی کند. ثروت واقعی، از نگاه او، چیزی است که در مسیر معنوی انسان باقی میماند، نه چیزهایی که امکان دارد روزی از میان بروند.این نگاه، در واقع بخشی از همان تقابل همیشگی میان «جهان ماده» و «جهان معنا» در اندیشه اوست.
دو تجارت؛ روز و شب
محقق زندگی را به دو نوع «تجارت» تشبیه میکند: تجارت روز و تجارت شب.
تجارت روز، معیشت و درآمد است؛ همان چیزی که انسان برای زندگی مادی به آن نیاز دارد. اما تجارت شب، سکوت، خلوت و تنهایی است؛ عرصهای که انسان با خود و جهان درونی خویش روبهرو میشود.
او میگوید خودش سهم بیشتری از تجارت دوم دارد. شاید همین خلوت و تنهایی است که به سینمای او امکان میدهد از زندگی روزمره عبور کند و به لایههای عمیقتر معنا برسد.
عشق، علاقه و بهای آن
محقق میان «علاقه» و «عشق» تفاوت قائل است. علاقه میتواند متوجه انسانها و جهان مادی باشد، اما عشق در معنای عمیقتر خود، جایگاه دیگری دارد.از نظر او، عشق آسان نیست و «تاوان» دارد. عشق حقیقی مستلزم گذشتن از خودخواهی و پذیرش هزینههای آن است.در همین چارچوب، او هنر را نیز شبیه عشق میبیند؛ هنرمند برای رسیدن به هنر باید از زندگی خود هزینه کند.
شعر؛ شعری که رهایت نمیکند
شعر برای محقق جایگاه ویژهای دارد. او معتقد است هر نظم و کلام موزونی الزاماً شعر نیست. شعر واقعی، شعری است که انسان را رها نمیکند؛ شعری که در ذهن و جان باقی میماند.به باور او، شعر از خیال میآید و بعضی شاعران از قدرت خیال بسیار بالایی برخوردارند.
او از شاعران محلی استان کهگیلویه و بویراحمد نیز با احترام یاد میکند و معتقد است فضای شعری این منطقه تأثیر زیادی بر او گذاشته است. نامهایی همچون حسین پناهی،شهرام رودشتیان، حسن بهرامی، عباسی چرام و روحالله رستاد در میان شاعرانی قرار میگیرند که از نگاه او بخشی از ظرفیت فرهنگی و معنوی این سرزمین را نمایندگی میکنند.
کهگیلویه و بویراحمد؛ سرزمین شعر و معنا
محقق پیوند عمیقی با زادگاه و جغرافیای فرهنگی خود دارد. او کهگیلویه و بویراحمد را سرزمینی میداند که شعر در آن جاری است؛ زیرا به اعتقاد او، در این سرزمین «معنا» فراوان است.او مردم این استان را مردمی زلال توصیف میکند و معتقد است اگر اعتمادشان را به دست بیاورید، سرمایه بزرگی از محبت و همراهی در اختیار شما قرار میدهند.البته او وجود مشکلات را نیز انکار نمیکند، اما ترجیح میدهد از ظرفیتهای مثبت و زیباییهای این سرزمین سخن بگوید.از نگاه او، کهگیلویه و بویراحمد موضوعات فراوانی برای دیده شدن دارد؛ از طبیعت و جغرافیا گرفته تا شعر، فرهنگ و زندگی مردم و شاید همین نگاه است که باعث میشود جملهای ساده اما عمیق درباره سرزمینش بر زبان بیاورد:
«هیچجا ایران نمیشود؛ هیچجا دهدشت نمیشود.»
حسین پناهی؛ یک نسبت روحی
یکی از مهمترین بخشهای سخنان محقق، نسبت او با حسین پناهی است. او با احترام فراوان از پناهی یاد میکند و او را یکی از چهرههای مهم و اعتبار فرهنگی منطقه میداند.محقق میپذیرد که برخی افراد او را با حسین پناهی مقایسه میکنند، اما تأکید دارد که قصد تقلید از او را ندارد. به تعبیر خودش، «من همین خودم هستم»، اما میان او و پناهی اشتراکات زیادی در جغرافیا، مفاهیم و نگاه به معنا وجود دارد.
او معتقد است حسین پناهی سبکی کاملاً شخصی و خاص داشت؛ سبکی که در سادگی، رقص با کلمات، توصیف مادر و استفاده از ایجاز در شعر و بیان نمایان میشد.
از نگاه محقق، پناهی برای معرفی شدن به تعریف و تمجید دیگران احتیاجی ندارد؛ خودِ آثار و جهان فکری او بهترین معرف او هستند.
ایران؛ سرزمین معنا
محقق در سخنان خود به کتاب «از هایدگر تا سهروردی؛ کوربن» اشاره میکند و آن را راهنمایی برای فهم بهتر نسبت ایران با مفهوم معنا میداند.
او معتقد است بسیاری از نظریاتی که فیلسوفان جدید مطرح کردهاند، ریشهها یا نمونههایی در ادبیات و اندیشه قدیم ایران داشتهاند.
در نگاه او، ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ سرزمینی است که لایههای تاریخی، فلسفی، ادبی و معنوی عمیقی در خود دارد. به همین دلیل ،یغما فردوسی، سهروردی ،ملاصدرا و دینانی فیلسوف و حسین پناهی داریم. این به دلیل وجود همین معانی زیاد در این کشور است
اخیرا در دهدشت نشانه هایی از انسانهایی با قدمت تاریخی بسیار زیاد پیدا کردند. آنها از بین رفتند ولی روح آنها زنده است. روح از بین نمی رود این روح ها انرژی های زیادی تولید می کند به نسبت تحت کنترل خدا این انرزی ها برخی از خطاها ما را پاک می کند.
هنر دیدن نشانهها
محقق زندگی را عرصهای میداند که در آن انسان باید نشانهها را ببیند و آنها را بفهمد.او میگوید اگر انسان به امر خیر متمایل باشد، نشانههای آن در زندگی ظاهر میشود؛ اما پیروی از این نشانهها خود نوعی هنر است.
این نشانهها را میتوان مانند فانوسهای دریایی دانست؛ چراغهایی که مسیر را نشان میدهند، اما انسان باید توانایی دیدن و فهمیدن آنها را داشته باشد.
در این نگاه، زندگی نه کاملاً در اختیار انسان است و نه کاملاً قابل برنامهریزی. ما برنامهریزی میکنیم، اما اگر نتیجه آنگونه که میخواهیم اتفاق نیفتاد، باید همچنان شکرگزار باشیم.
سینما و جهان چندصدایی
محقق بر پذیرش تکثر نیز تأکید دارد. به باور او، اگر تکثر را نپذیریم، سرانجام وارد جنگ میشویم.این نگاه در هنر نیز اهمیت دارد. سینما باید امکان وجود نگاههای مختلف را فراهم کند. هر فیلمساز تجربه و جهان شخصی خود را دارد و هیچ تجربهای الزاماً نسخهای برای دیگری نیست.
از همین رو، او به فیلمسازان مختلف ایرانی مثل کیارستمی،فرهادی،پناهی،جلیلی، با احترام نگاه میکند و معتقد است هرکدام بخشی از خلأها و نیازهای سینمای ایران را پوشش میدهند.
زندگی؛ کار و ادامه دادن
برای محقق، زندگی با کار پیوند خورده است. او معتقد است اگر کار نباشد، زندگی برای انسان معنای خود را از دست میدهد.اما کار فقط شغل و درآمد نیست؛ هر رفتار انسانی، هر تجربه و حتی یک برخورد ساده میتواند به اندازه یک کتاب برای انسان آموزنده باشد.
او از افرادی مثل یاد میکند که رفتار و منششان برایش آموزندهتر از مطالعه چندین کتاب بوده است. این نگاه نشان میدهد که برای او، «معنا» در زندگی روزمره نیز حضور دارد.
در نهایت، شاید بتوان بخش بزرگی از جهان فکری هادی محقق را در چند مفهوم خلاصه کرد: سینما، تنهایی، سکوت، رنج، مرگ، تواضع، شعر، طبیعت، زادگاه و جستوجوی معنا.
او فیلم میسازد تا شاید از بیقراری به آرامش برسد؛ از تنهایی برای شناخت خویش استفاده میکند؛ مرگ را حقیقتی برای پذیرش میداند؛ از تواضع به عنوان راهی برای رهایی از خودبینی سخن میگوید و در شعر و سینما به دنبال چیزی فراتر از سرگرمی است.
شاید به همین دلیل است که جملهای که خود او درباره مجموعه فیلمهایش میگوید، میتواند کل جهان هنری و فکریاش را نیز دربرگیرد:
«همه فیلمهای من در این جمله خلاصه میشود: این بود زندگی.»
و در پایان، آرزویی ساده و انسانی بر زبان میآورد:
«امیدوارم رستگار شویم.»
