پایگاه خبری تحلیلی صدای جنوب-صدای مردم جنوب ایران

پایگاه خبری تحلیلی صدای جنوب | Sedayejonoob.ir

منتشر شده در تاریخ: 25 شهریور 1405 ساعت 01:06:: شناسه خبر: 171579

ما در فضای مجازی آدم‌های خوبی هستیم؛ اما در زندگی واقعی چطور؟

این روزها کافی است چند دقیقه در شبکه‌های اجتماعی بچرخیم تا با انبوهی از جملات اخلاقی، اجتماعی و انسانی روبه‌رو شویم؛ «با هم مهربان باشیم»، «عمر کوتاه است، دل کسی را نشکنیم»، «انصاف داشته باشیم»، «دیگران را قضاوت نکنیم»، «پارتی‌بازی بد است»، «جوان‌ها را باور کنیم»، «غرور نداشته باشیم» و «قدر مادر را بدانیم».

صدای جنوب 

به گزارش خبرنگار صدای جنوب شهرستان لنده، این روزها کافی است چند دقیقه در شبکه‌های اجتماعی بچرخیم تا با انبوهی از جملات اخلاقی، اجتماعی و انسانی روبه‌رو شویم؛ «با هم مهربان باشیم»، «عمر کوتاه است، دل کسی را نشکنیم»، «انصاف داشته باشیم»، «دیگران را قضاوت نکنیم»، «پارتی‌بازی بد است»، «جوان‌ها را باور کنیم»، «غرور نداشته باشیم» و «قدر مادر را بدانیم». جمله‌هایی که اغلب زیبا، درست و تأثیرگذارند؛ اما یک سؤال ساده وجود دارد: چقدر از این حرف‌ها از صفحه تلفن همراه ما خارج و وارد زندگی واقعی‌مان شده است؟

مسئله شاید همین‌جا باشد؛ فاصله‌ای که میان «آنچه می‌گوییم» و «آنچه انجام می‌دهیم» ایجاد شده است. در فضای مجازی، گاهی تصویری بسیار اخلاقی از خودمان می‌سازیم، اما وقتی پای زندگی واقعی، پول، منفعت، موقعیت، رقابت و روابط خانوادگی به میان می‌آید، همان اصولی که با جدیت از آنها دفاع می‌کردیم، ناگهان رنگ می‌بازند.

مثلاً در فضای مجازی از انصاف می‌نویسیم و از گران‌فروشی و بی‌انصافی گلایه می‌کنیم؛ اما وقتی نوبت به خودمان می‌رسد، ممکن است ملکی را با قیمتی اجاره بدهیم که خودمان حاضر نیستیم با آن زندگی کنیم. ممکن است در معامله، به دنبال بیشترین سود برای خودمان باشیم و وقتی طرف مقابل همین کار را انجام می‌دهد، او را بی‌انصاف بدانیم. راننده‌ای ممکن است از اجحاف و گرانی بنویسد، اما خودش در قبال مسافر یا همکارش انصاف را رعایت نکند. فروشنده‌ای ممکن است از حقوق مردم دفاع کند، اما وقتی مشتری چیزی را نمی‌داند، از ناآگاهی او برای سود بیشتر استفاده کند. گاهی حتی در کوچک‌ترین روابط روزمره، همان چیزی را از دیگران مطالبه می‌کنیم که خودمان حاضر نیستیم انجام دهیم.

در فضای مجازی، پارتی‌بازی و سفارش و لابی را یکی از آفت‌های جامعه می‌دانیم؛ اما وقتی پای استخدام، گرفتن یک امتیاز، انجام سریع‌تر یک کار اداری یا حل مشکل یکی از نزدیکانمان به میان می‌آید، ممکن است اولین چیزی که به ذهنمان برسد، همان «یک آشنا دارم…» باشد. آنجا دیگر مسئله، اصول نیست؛ مسئله این است که این بار نفع آن به ما و اطرافیانمان می‌رسد.

همین تناقض درباره «آقازادگی» نیز دیده می‌شود. از رانت و امتیاز ویژه فرزندان صاحبان قدرت ناراحت می‌شویم، اما گاهی در اندازه و توان خودمان، برای فرزند، برادر، خواهر یا دوستمان راهی باز می‌کنیم که برای دیگران باز نیست. برای فرزندمان از قانون عبور می‌کنیم، برای او سفارش می‌کنیم، نوبت دیگران را کنار می‌زنیم یا می‌خواهیم امتیازی بگیرد که اگر نصیب فرزند دیگری شود، شاید همان رفتار را «تبعیض» و «بی‌عدالتی» بنامیم. شاید مشکل فقط آقازاده‌ها نباشند؛ شاید بخشی از مسئله، نگاه ما به امتیاز ویژه باشد؛ امتیازی که تا وقتی برای دیگری است، ناعادلانه است و وقتی به خودمان می‌رسد، اسمش می‌شود «کمک به بچه‌ام».

از جوانگرایی هم زیاد حرف می‌زنیم. در فضای مجازی، جوانان را سرمایه کشور می‌دانیم و از ضرورت اعتماد به نسل جدید می‌گوییم؛ اما کافی است یک جوان مسئولیتی بگیرد یا در جایگاهی قرار بگیرد که قبلاً افراد باتجربه در آن بوده‌اند. آن وقت ممکن است همان‌هایی که دیروز از جوانگرایی دفاع می‌کردند، امروز بگویند «این جوان چه تجربه‌ای دارد؟» گاهی حتی به جای کمک به جوانی که تازه وارد میدان شده، اشتباه‌های طبیعی او را دستمایه تمسخر قرار می‌دهیم. جوانگرایی زمانی ارزشمند است که از «استوری» به «اعتماد واقعی» برسد؛ یعنی حاضر باشیم بخشی از مسئولیت و فرصت را واقعاً به جوان بدهیم و در کنار او بایستیم.

قضاوت کردن دیگران نیز داستان مشابهی دارد. در فضای مجازی بارها می‌خوانیم که نباید درباره زندگی مردم قضاوت کنیم، نباید با چند تصویر و چند خبر درباره آدم‌ها حکم صادر کنیم و «قاضی فقط خداست». اما در زندگی روزمره، گاهی درباره لباس کسی، شغل کسی، ازدواج کسی، طلاق کسی، درآمد کسی، تربیت فرزند کسی، سکوت یا حرف زدن کسی و حتی یک تصمیم ساده او ساعت‌ها قضاوت می‌کنیم. یک رفتار را می‌بینیم و برایش داستان می‌سازیم؛ بعد داستان خودمان را به جای واقعیت می‌نشانیم و درباره زندگی یک انسان حکم صادر می‌کنیم. گاهی حتی یک قدم جلوتر می‌رویم و چیزی را که نمی‌دانیم، به عنوان واقعیت برای دیگران تعریف می‌کنیم.

در مورد غرور و تواضع هم همین فاصله وجود دارد. از غرور بد می‌گوییم و از آدم‌های متواضع تعریف می‌کنیم، اما در زندگی واقعی، گاهی آدم آرام و افتاده را ساده می‌پنداریم و کسی را که خودش را بالاتر می‌گیرد، جدی‌تر حساب می‌کنیم. ممکن است فردی که با همه با احترام رفتار می‌کند را دست بیندازیم و متواضع بودنش را نقطه ضعف بدانیم. اینجا دیگر مسئله فقط حرف‌های ما نیست؛ معیارهایی است که در زندگی واقعی با آنها آدم‌ها را ارزش‌گذاری می‌کنیم.

حتی مادر؛ شخصیتی که در فضای مجازی سهم بزرگی از جملات عاطفی ما را به خود اختصاص داده است. عکس مادر، شعر مادر، متن مادر، توصیه به قدرشناسی از مادر و جمله‌هایی درباره اینکه «بهشت زیر پای مادران است» فراوان دیده می‌شود. اما گاهی همین آدم، در خانه خودش آن‌قدر که در فضای مجازی از مادر می‌گوید، برای مادر وقت نمی‌گذارد. شاید ماه‌ها بگذرد و حال مادر را جدی نپرسد، شاید برای او هدیه‌ای نگیرد، شاید حوصله شنیدن حرف‌های تکراری‌اش را نداشته باشد و شاید حتی چند دقیقه نشستن کنارش را به گشت‌وگذار در تلفن همراه ترجیح ندهد. دشوار نیست که زیر عکس مادر جمله‌ای زیبا بنویسیم؛ دشوار این است که وقتی مادر به ما نیاز دارد، گوشی را کنار بگذاریم و کنارش بنشینیم.

این تناقض‌ها فقط به همین موارد محدود نمی‌شود. از محیط زیست می‌نویسیم، اما زباله را در طبیعت رها می‌کنیم. از احترام به حقوق دیگران حرف می‌زنیم، اما در صف، نوبت خودمان را مهم‌تر از دیگران می‌دانیم. از قانون می‌گوییم، اما وقتی اجرای قانون به ضررمان باشد، دنبال راه فرار می‌گردیم. از احترام به سالمندان می‌نویسیم، اما ممکن است در اتوبوس، مطب یا صف، حضور یک سالمند را نبینیم. از همدلی با مردم حرف می‌زنیم، اما گاهی سختی و گرفتاری همسایه، همکار یا حتی یکی از نزدیکانمان را تا زمانی که به خودمان مربوط نباشد، جدی نمی‌گیریم.

البته فضای مجازی به خودی خود مقصر این ماجرا نیست. شبکه‌های اجتماعی می‌توانند جایی برای ترویج اخلاق، یادآوری ارزش‌های انسانی و حتی اصلاح رفتارهای اجتماعی باشند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که اخلاق به نمایش تبدیل شود؛ یعنی به جای اینکه بخشی از شخصیت ما باشد، بخشی از تصویری باشد که می‌خواهیم دیگران از ما ببینند.

شاید یکی از نشانه‌های واقعی اخلاق این نباشد که چه متن زیبایی منتشر می‌کنیم، بلکه این باشد که وقتی کسی نمی‌بیند، چگونه رفتار می‌کنیم؛ وقتی سودمان در بی‌انصافی است، چه می‌کنیم؛ وقتی می‌توانیم با یک سفارش حق دیگری را کنار بزنیم، چه تصمیمی می‌گیریم؛ وقتی درباره کسی اطلاعات کافی نداریم، سکوت می‌کنیم یا قضاوت؟ وقتی قدرت بیشتری داریم، با ضعیف‌تر از خودمان چگونه رفتار می‌کنیم؟ و وقتی مادرمان در خانه کنارمان نشسته است، آیا واقعاً همان‌قدر که در فضای مجازی از مادر می‌نویسیم، برای او وقت داریم؟

اخلاق، مجموعه‌ای از جمله‌های زیبا نیست. اخلاق، مهارتی است که باید در رفتار روزمره تمرین شود. انصاف، وقتی معنا دارد که در معامله‌ای که به ضرر ماست هم رعایتش کنیم. مهربانی، وقتی ارزشمند است که طرف مقابل نتواند برایمان منفعتی داشته باشد. تواضع، زمانی واقعی است که برای حفظ احترام خودمان نیازی به تحقیر دیگری نداشته باشیم. عدالت، زمانی معنا پیدا می‌کند که برای خودمان و نزدیکانمان نیز همان چیزی را بخواهیم که برای دیگران می‌خواهیم.

شاید بد نباشد هر بار که خواستیم یک جمله اخلاقی را در وضعیت یا استوری خود منتشر کنیم، چند ثانیه از خودمان بپرسیم: اگر همین جمله قرار باشد فردا در زندگی واقعی من امتحان شود، آیا باز هم به آن باور دارم؟

فاصله میان «اخلاقی که درباره‌اش حرف می‌زنیم» و «اخلاقی که با آن زندگی می‌کنیم»، شاید یکی از مهم‌ترین فاصله‌هایی باشد که باید کم شود؛ نه با یک استوری دیگر، بلکه با یک رفتار واقعی.

دیدگاه ها بسته شده اند.

نظرسنجی

    • آخرین اخبار
    • پربازدیدترین اخبار

    ویدیو ها

    همراه اول

    بالای صفحه