شاید بتوان تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۵۹ را بهعنوان نقطه عطف و آغازین حضور فرزندان لنده جهت دفاع از نظام و تمامیت ارضی کشور نام برد.
صدای جنوب
به گزارش خبرنگار صدای جنوب شهرستان ، شاید بتوان تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۵۹ را بهعنوان نقطه عطف و آغازین حضور فرزندان لنده جهت دفاع از نظام و تمامیت ارضی کشور نام برد. حضور داوطلبانه سید مندنی سیدی در جبهه بانسیران گیلانغرب جهت مقابله با اشرار منطقه و گرفتن لباس پاسداری از دست شهید مهدی زینالدین گواه این مدعاست.
در اولین ساعات آغاز جنگ، جوانان شهرستان لنده که در لباس مقدس سربازی ادامه خدمت میدادند شجاعانه به دفاع پرداختند و حضور گروهی و داوطلبانه مردمی منطقه تحت عنوان عشایر فدائی همراه با سایر شهرستانها در تاریخ ۹ مهر ۵۹ به دعوت امام خمینی (ره) صورت پذیرفت. عشایر لنده با سلاحهای شخصی بهصورت داوطلبانه و خودجوش به جبهه اعزام شدند و شهادت شهید یداله پوزن در نوزدهمین روز ازمهرماه ۵۹ تنها پس از ۱۹ روز از شروع جنگ برگ زرینی از حضور مردم این شهرستان در دفاع مقدس است.
همچنین در کتاب ابرمردان ایل روایتی از آن روزها از کلام جناب آقای یداله فتحی آمده است:
با توجه به نقش عشایر کشور در مسائل نظامی، اقتصادی و امنیتی امام خمینی (ره) ابتدای انقلاب دستور مسلح کردن آنها را دادند. بنا بر همین دستور و با توجه به بافت عشایری منطقه، تفنگ برنویی جهت انجام امورات خاص خریداری کردم.
مهرماه ۵۹ خبری مهمتر از شروع جنگ و پیشروی دشمن تا آبادان نبود. غیرتها به جوش آمد و نشستن و خبر شنیدن را ننگ میدانستیم. حیف بود که برنو و شال و قطارها با روکشی از خاک در خانه همدم باشند و دشمن اینچنین به خاکمان حملهور شود. پس از چند روز خبر دعوت امام را برای دفاع شنیدیم. به دنبال این پیام، گروهان ژاندارمری لنده در روستاها و شهر با بلندگو از مردم جهت حضور در این دفاع ملی دعوت میکرد.
دیگر نشستن جایز نبود و لحظهلحظهٔ ذهنمان درگیر این موضوع بود و انگار که خانوادههای خودمان درگیر جنگ و ویرانیاند.
به همراه مشهدی حیات مجیدی، نجف زارعی، یونس موسایی و تنی چند از روستای ایدنک برای ثبتنام به گروهان ژاندارمری لنده مراجعه کردیم. بعد از چند بار رفتوآمد و پیگیری، سرانجام روز اعزام فرارسید. تقریباً هفته دوم مهرماه ۵۹ بود که با حضور در این مرکز نظامی جمع شدیم؛ طوایف لنده هرکدام با تعدادی نیرو آمده بودند. بزرگان سلیمان شهرویی، تاماولی، لندهایهای اصیل، شیتاب، سادات و… سرانجام با بدرقه گرم مردم و صدای شلیک سلاحهای برنو و لباسهای عشایر همراه با صدای شادی زنان (کِل) رهسپار دهدشت شدیم. در بین راه جهت تقویت روحیه با صدای بلند و حماسی شعر «دایه دایه وقت جنگه/ تفنگل بالای سری پر فشنگه» را خواندیم. با ورود به گروهان دهدشت، به جمع دیگر رزمندگانی که از سردسیر و گرمسیر و دیگر ایلات بویراحمد، بهمئی، طیبی و دشمنزیاری آمده بودند پیوستیم. قبل از اعزام، میراحمد تقوی، روحانی برجسته شهرستان، دقایقی برای نیروها سخنرانی کرد و گفت: «امروز جنگ علیه ما آغاز شد و حضور شما برای دفاع یک تکلیف شرعی است.»
ما را با عبور از زیر قرآن بهسوی بهبهان بدرقه کردند. چند قالب یخ خریدیم و در خیابانهای بهبهان دور زدیم و با صدای صلوات و دایه دایه وارد جاده اهواز شدیم. خستگی موقتی مهمان جسم نیروها شده بود. جهت رفع خستگی، دوباره با صدای بلند شعر «صدام یزید کافر این آخرین پیام است/ عشایر کُهگِلو آماده قیام است» را خواندم و آنها با گفتن (ها والا) و تکرار این بیت مُهر تأییدی بر گفتههای من میزدند.
حوالی ساعت ۸ شب بود که به اهواز رسیدیم و در پادگانی از منطقه چهارصد دستگاه مستقر شدیم. روز بعد پاسداری به نام مسیحپور با حضور در جمع نیروها نکات امنیتی و مهمی را تذکر دادند و به خاطر اینکه گرفتار نقشه منافقان نشویم ما را از هرگونه مصاحبه منع کرد. چند روزی گذشته بود که اعلام کردند برای شبیخون زدن به دشمن در سوسنگرد، نیاز به تعدادی نیرو داریم و بسیاری از رزمندگان اعلام آمادگی کردند. همراه با تعدادی رزمنده و مینیبوسی که آن را با آب گِل استتار کرده بودیم، روانه سوسنگرد شدیم. به دلیل تخریب جاده و غیرقابلعبور بودن آن، مجبور به برگشت شدیم. بهمحض رسیدن خبر بمباران هوایی دشمن و شهادت تعدادی از نیروهای عشایر را شنیدیم. سریع خود را به محل حادثه رساندیم. لباسهای خونین عشایر همراه با نَمِد کلاههای آنها در محل حادثه افتاده بودند. سراغ بچههای لنده را گرفتم که با خبر شهادت یداله پوزن مواجه شدم. برای شناسایی به بیمارستان جندیشاپور اهواز رفتم و پیکر خونین شهید پوزن را در میان دیگر شهدای عشایری شناختم و به مقر برگشتم. به دلیل مسلط نبودن به سلاحهای جنگی روز و ندیدن آموزشهای لازم، از ما خواستند که به شهرهای خود برگردیم. جمعی برگشتند و عدهای ازجمله بنده به این بهانه که اجازه دهید ما پشتیبان شما باشیم و دیگر فعالیتهای جنگی را انجام دهیم، ۲۰ روزی آنجا ماندگار شدیم.
پس از این چند روز نیز ما را به سپاه دهدشت معرفی کردند و به دیار خود برگشتیم. هنگام برگشت مورد استقبال مردم روستا قرار گرفتیم؛ به این خیال که ما جنگ را با پیروزی به اتمام رساندیم.
از رزمندگان اولیه شهرستان لنده که در ابتدای جنگ تحت عنوان عشایر فدائی و بسیج مردمی حضور پیدا کردند میتوان به تعدادی از نام ها اشاره کرد: شهید یداله پوزن، علی (شاهعلی) افراه، قاید محمود خنجری، مشهدی کلبعلی (علی) محمدی، مشهدی موری صالحینژاد، حاجی برفی روزخوش، قاید حیات مجیدی، سید ابوالحسن علیزاده، محمد وندش، سید نادعلی عبدالهزاده، حجتالاسلام سید زکریا یزدانپرست، مشهدی کریم رنجبر، قاید یداله فتحی، مشهدی آقا مسیحپور، حاج علی (علی باز) بهزادزاده، امیر نظری، محمدملا نظری، محمدخان روهنده، مشهدی آقا مسیحی و…
برشی از کتاب «ابرمردان ایل»، نقش شهرستان لنده در دفاع مقدس، نوشته کورش محمدی و عابد اسکندری، چاپ بهمن ۱۴۰۰.
